از علم تا فلسفه؛ درنگی درونی

تقسیم فلسفه

 

برخی فلسفه را از نظر مكانی تقسیم كرده و آن را دو نوع دانسته اند:

1- فلسفه شرق

2- فلسفه غرب

 

آن گاه برای هر یك از این دو فلسفه نیز مجموعه ای از ویژگی ها قایل شده و آن دو را در مقابل یكدیگر قرار داده اند. پنج مورد زیر از موارد اختلاف فلسفه شرق و غرب است:

 

الف - فلسفه شرق به حقایق ماورای طبیعی توجه دارد، در حالی كه فلسفه غرب بیش تر طبیعت گراست و عینی تر از فلسفه شرق می باشد.

 

ب - فلسفه شرق برای بررسی واقعیات هستی، اغلب از تعقل محض استفاده می كند، در حالی كه فلسفه غرب - به ویژه از رنسانس به بعد - از حواس و دیگر ابزار شناخت بهره برداری می كند.

 

ج - فلسفه شرق برای پیدا كردن اصول كلی كه تفسیركننده جهان باشد، بر اصول ماقبل تجربی توجه دارد، اما فلسفه غرب بیش تر به روش تجربی در این زمینه تأكید دارد.

 

د - فلسفه شرق كم تر به انتقاد از اصول و قواعد كلی می پردازد، در حالی كه فلسفه غرب به نقد و تجدیدنظر درباره اصول و قواعد كلی فلسفی كه از دوره های گذشته برجای مانده، می پردازد.

 

ه - فلسفه شرق در بحث های مربوط به انسان و جهان، به تفكیك "آن چنان كه هست"، از "آن چنان كه باید" نمی پردازد، اما فلسفه غرب بر این تفكیك اصرار می ورزد.

 

این نوع نگرش و تمایز میان فلسفه های شرق و غرب، قابل پذیرش نیست. شرایط و موقعیت های گوناگون مسائل مناسبی برای متفكران فراهم می آورد، به طوری كه اگر هر متفكری در ارتباط با انسان و جهان، در آن موقعیت قرار گیرد، همان مسائل برای او نیز مطرح خواهد شد كه برای دیگران مطرح شده است. برای مثال: اگر موقعیتی اقتضا كند كه یك متفكر درباره حركت و زمان بحث كند - آن هم به گونه ای كه تحقیق درباره آن ضرورت حیاتی برای وی تلقی شود - اگر متفكر دیگری هم به همین ضرورت برسد، درباره حركت و زمان بحث خواهد كرد. مهم آن است كه مسأله ای ذهن متفكر را به خود مشغول دارد، و خواه این متفكر در شرق باشد یا در غرب، درباب آن مسأله تحقیق خواهد كرد.

 

پیشرفت صنعت و دگرگونی در روابط اجتماعی و تفسیر تازه ای درباره آزادی اپیكوری، مسائل جدیدی را در مغرب زمین به وجود آورد كه بررسی و تحقیق در آن مسائل به فلسفه های آنان راه یافت و موجب بروز كلیات و اصول فلسفی خاص در آن سرزمین شد. اگر همین پدیده ها در مشرق زمین هم به وجود می آمد، قطعآ همان مسائل در فلسفه های مشرق زمین نیز به وجود آمده بود.

نقدهای ما بر ویژگی های ابراز شده در خصوص تفكرات شرق و غرب چنین است:

 

1- این كه گفته شد فلسفه شرق به حقایق غیرمادی توجه دارد و فلسفه غرب به ماده شناسی بیش تر می پردازد، قابل پذیرش نیست. هرچند گرایش فلسفه غرب به طبیعت شناسی و روش تحققی، از زمان فرانسیس بیكن شروع شد و تا جایی ادامه پیدا كرد كه به عینی گرایی افراطی كشانده شد، اما همه متفكران غرب در این مسیر حركت نكردند. در چند قرن اخیر، صدها متفكر به ابعاد ماورای طبیعی جهان توجه كردند و هرگز طبیعت شناسی آن ها موجب بی اعتنایی آن ها به شناسایی واقعیات ماورای ماده نشد. متفكرانی چون اینشتین، ماكس پلانك، برگسون و وایتهد كه به مسائل بشری به نحو همه جانبه می نگرند، هم به طبیعت و هم به ماورای طبیعت توجه دارند.

 

2- این كه گفته اند روش فلسفه شرق تعقل محض است و روش فلسفه های غربی تجربی، نشانه بی توجهی به سیر اندیشه در غرب است. این كه در قرن های اخیر در غرب، به طبیعت شناسی توجه شده - كه قطعآ روش آن تجربی است - به جهت نیازی بوده كه در آن سرزمین پیدا شده و اگر در شرق نیاز به بررسی خواص نباتات و نمودهای فیزیكی و عناصر شیمیایی احساس می شد، می بایست از روش های تجربی استفاده می شد، نه از قاعده الواحد (نه از یك قاعده نظری الهیاتی). - قاعده الواحد = یعنی از وجود واحد، جز واحد صادر نمی شود. -

 

در دوران اولیه فرهنگ اسلامی كه مسلمانان به طبیعت شناسی توجه نشان دادند، از روش های تجربی بهره برداری بسیار كردند. كسانی مانند زكریای رازی در شیمی، ابن سینا در طب و حسن بن هیثم در مسائل مربوط به نور، از حواس و ابزارهای آزمایشگاهی بهره برداری كردند. البته نه متفكران اسلامی و نه متفكران غربی، به قواعد كلی فلسفی و ضرورت تجرید و كلی سازی عقلانی بی توجه نبوده اند، چرا كه در غیر این صورت، هرگز نمی توانستند قوانین طبیعی را از نظم حاكم بر جهان هستی انتزاع نمایند.

تعداد بازدید: ۲۲۰۰

فرم تماس

آدرس:

فلکه دوم صادقیه - بلوار آیت الله کاشانی - خ حسن آباد - کوچه 4 - پلاک 22 - ایران - تهران

کد پستی: 1481843465
مرکز فروش آثار:
ایمیل: info@ostad-jafari.com
تلفن ثابت: +9821 44091042 +9821 44005453
نمابر: +9821 44070200
حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به موسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری است
توسعه و پشتیبانی فنی شرکت توسعه همراه افزار ایرانیان