انسان شناسي از منظري نو

خيرخواهي درباره خويشتن

 

هنگامي انسان مي تواند خيرخواه خويشتن باشد كه اولا: حقايقي به عنوان خير و كمال براي وي مطرح شود و ثانيآ: خود براي انسان با اهميت جلوه كند.

اگر خود براي انسان داراي اهميت نباشد، درصدد شناسايي آن چه براي او مفيد يا مضر است، برنخواهد آمد. بر اثر بي توجهي به دو عامل مذكور است كه اغلب انسان ها خيرخواه خويشتن نيستند.

 

بي اهميت تلقي كردن خود نيز ناشي از عوامل متعددي است كه مهم ترين آن عبارت است از: "به وجود آمدن خود، بدون كوشش و تلاش آزادانه". مي دانيم كه انسان پس از سپري كردن دوران كودكي، بروز خود را در درون خويش احساس مي كند، بدون آن كه تلاشي در جهت به دست آوردن آن كرده باشد. همين عدم تلاش براي به دست آوردن خود، موجب مي شود انسان به آن اهميت ندهد و به بررسي چگونگي پيدايش خود و ماهيات و مختصات آن پردازد.

 

براي شناسايي خود، بايد به تعليم و تربيت توجه بسيار كرد. متأسفانه جوامعي كه به نقش مذهب و اخلاق در شؤون مختلف زندگي توجه ندارند، براي جان انسان ها ارزشي قايل نيستند تا موجوديت آن را به رسميت بشناسند و در امر تعليم و تربيت به خود توجه وافر داشته باشند. اگر "خود" براي انسان هاي امروز مطرح مي بود، ديگر جان ميليون ها انسان دستخوش تمايلات سودجويانه هواپرستان نمي شد.

 

از خود بيگانگي

 

از خود بيگانگي (اليناسيون) به معناي فقدان خود يا فقدان بعضي از عناصر خود است كه بر اثر عواملي چند حاصل مي شود. با در نظرگرفتن دگرگوني خود و آگاهي يا مجهول بودن آن، هشت معنا براي از خود بيگانگي مي توان ذكر كرد. اين هشت معنا بر دو نوع عمده تقسيم مي شوند:

1- از خود بيگانگي منفي

2- از خود بيگانگي مثبت

 

از خود بيگانگي

 

عبارت است از "فقدان خود يا بعضي از عناصر خود كه موجب شكست آدمي در زندگي مي باشد". اين نوع از خود بيگانگي بر شش قسم است:

 

1- جهل و ناآشنايي با خود: اين نوع از خود بيگانگي اكثريت چشمگير انسان ها را در بر گرفته است. هر چند از آغاز تاريخ، پيامبران الهي و حكماي بزرگ، انسان ها را به خود و آشنايي با آن دعوت كرده اند، اما تبليغات جدي آن ها كم تر بر انسان ها اثر گذاشته است. اهميت آشنايي با خود، تا آن جاست كه اگر مكتبي نتواند انسان ها را با خود آشنا سازد و شايستگي ها و بايستگي ها را به آن ها گوشزد كند ارزش نخواهد داشت.

 

در اين جا اين اشكال مطرح است: با وجود مجهولاتي كه در موجوديت انسان نهفته است، چگونه مي توان از خودبيگانگي ناشي از عدم آشنايي با خود را از قلمرو حيات انساني ريشه كن كرد؟

پاسخ اين اعتراض با توجه به كيفيت "خودآشنايي" روشن است، زيرا حيات انسان اين ويژگي را دارد كه به اندازه آشنايي با خود و تعهد به آن، مي تواند از درد از خود بيگانگي نجات پيدا كند.

البته اگر انسان بتواند با خود آشنا شود، ولي كوتاهي كند، به يكي از پست ترين انواع از خود بيگانگي دچار شده است.

 

2- خودباختگي: اين نوع از خود بيگانگي همان خود را در ديگران ديدن است كه ناشي از دو عامل اساسي زير است:

 

الف- برون گرايي افراطي انسان كه براي "جز خود" امتيازات فراواني قايل مي شود و در جاذبه آن فرو مي رود. اين كنش افراطي به سوي ديگري، موجب طرد "خود" مي شود. تنها راه رهايي از اين نوع از خود بيگانگي، توجه به اين حقيقت است كه هيچ امتيازي در "جز خود" نبايد عامل ربوده شدن "خود" بوده باشد.

 

ب- ضعف و ناتواني "خود" است كه نمي تواند استقلال خود را حفظ كند. اين ضعف و ناتواني خود، ممكن است ناشي از احساس حقارت باشد. اين دو عامل موجب مي شود كه انسان خود را در بيرون از خويش احساس كند. يعني زندگي وي در ديگران باشد.

تعداد بازدید: ۲۹۳۶

فرم تماس

آدرس:

فلکه دوم صادقیه - بلوار آیت الله کاشانی - خ حسن آباد - کوچه 4 - پلاک 22 - ایران - تهران

کد پستی: 1481843465
مرکز فروش آثار:
ایمیل: info@ostad-jafari.com
تلفن ثابت: +9821 44091042 +9821 44005453
نمابر: +9821 44070200
حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به موسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری است
توسعه و پشتیبانی فنی شرکت توسعه همراه افزار ایرانیان