تعلیم و تربیت: اصول و مبانی

ز- استمداد از خدا: معلم و مربی همواره باید اتكاء به خدا داشته باشد و از او مدد بگیرد. در امر تعلیم و تربیت باید از خداوند استمداد جست و توفیق ثمربخش از او خواست، زیرا در تعلیم و تربیت می خواهیم شخصیت انسان را رشد دهیم. یعنی از یك مشت گوشت و استخوان و خون، سقراط و افلاطون و مولوی بسازیم. به علاوه، نمی دانیم كه تعلیم و تربیت كار خداست، پس انسان باید شایستگی احراز مقام نمایندگی خدا را از او طلب كند.

 

مقصود از استمداد از خدا این است كه با وجود مشتركات فراوانی در افراد نوع انسانی، تفاوت های بسیار زیاد میان افراد وجود دارد، به طوری كه اگر بخواهیم تعلیم و تربیت به حد نصاب برسد، برای هر فردی یك معلم و مربی لازم است. وقتی كه در برابر انسانی قرار بگیریم كه به اضافه مشتركاتی كه با دیگران دارد، دارای مختصاتی برای خود نیز می باشد كه حتی ممكن است سالیان متمادی با آن انسان زندگی كنیم، ولی به همه مختصات او پی نبریم، قطعی است كه هیچ راهی برای اجرای تعلیم و تربیت با در نظر گرفتن همه ابعاد او، جز استمداد از خدا نداریم.

 

چیست این كوزه؟ تن محصور ما            واندر آن آب حواس شور ما

ای خداوند این خم و كوزه ی مرا           در پذیر از فضل الله اشتری

كوزه ای با پنج لوله، پنج حس               پاك دار این آب را از هر نجس

تا شود زین كوزه منفذ سوی بحر              تا بگیرد كوزه ما خوی بحر

ح - در امر تعلیم و تربیت: مربی در برخورد با لجاجت متربی نباید دست از هدف بشوید و با عصبانیت در مقابل وی موضع گیری كند. مربی نباید كاری كند كه روح شخص مورد تعلیم و تربیت در مقابل تعالیم وی ایستادگی كند، زیرا اگر در این حالت روح مربی در اوج عظمت هم بوده باشد، كوچك ترین تأثیری در روان متربی نخواهد گذاشت. ضربه هایی هم كه باید به هنگام لازم بر روح متربی وارد شود، باید به گونه ای باشد كه آثار منفی بر روح وی نگذارد.

 

آن ضربه های ملایم و منطقی روانی كه به عقیده ما یكی از بزرگ ترین عوامل تعلیم و تربیت در انسان هاست، اگر خام و ناشیانه به كار برده شود، روان نیازمند به تعلیم و تربیت را اگر مختل نسازد، وادار می كند كه در مقابل آن ضربه به دفاع از خود برخیزد و اثر ضربه را برگرداند. بلكه به این هم قناعت نمی ورزد و سمت متضاد ضربه را برای دفاع از خود پیش می گیرد.

از همین جاست كه ضربه های روانی باید اولا پس از دوران كودكی و وصول به مراحل رشد روانی باشد و ثانیآ مربی به متربی تفهیم كرده باشد كه هدفی جز رشد و كمال او را ندارد.

 

 

ركن سوم: انسان مورد تعلیم و تربیت

 

انسان موجودی است انعطاف پذیر. در عالم خلقت هر موجودی از ابتدای آفرینش خود تا پایان حیات، همان است كه در ابتدا بوده است. مثلا هیچ پشه ای عقاب نمی شود، یا هیچ نهنگی به شیر تبدیل نخواهد شد، اما انسان تنها موجودی است كه تحول و دگرگونی بسیار می پذیرد. معلمان و مربیان باید بدانند هر نونهالی كه در برابر آن ها قرار می گیرد، بر اثر تعلیم و تربیت ممكن است تبدیل به ابراهیم(ع) و موسی(ع) و دیگر انبیای عظام شود، یا چنگیز، نرون، یزید و ماكیاولی. بر این اساس، بهتر است به اصول حاكم برتعلیم و تربیت انسان توجه لازم و كافی مبذول شود:

 

1- خصوصیت سالیان زندگی انسان های مورد تعلیم و تربیت: چون در هر مقطع سنی، انسان دارای ویژگی های خاصی می باشد، لذا در هر مرحله، تعلیم و تربیت متناسب با آن مرحله را می طلبد. به طور مثال: در دوران كودكی، فرد وابستگی شدید دارد و شخصیت او با رفتارهای پدر و مادر خود شكل می گیرد. شخصیت فرد قبل از رشد فكری تابع دیگران است، اما هنگامی كه انسان بتواند بر موجودیت درونی خود اشراف و احاطه پیدا كند، شخصیت مستقل خواهد داشت. از مرحله جوانی تا میان سالی، كم كم از رشد جسمانی كاسته می شود و در شرایط مناسب، نیروها و استعدادها به فعلیت می رسند.

 

2- اهمیت مواد تعلیم و تربیت: هر اندازه كه انسان برای مواد تعلیم و تربیت ارزش و اهمیت بیش تری قایل شود، به همان نسبت به فراگیری آن مواد بیش تر اقدام خواهد كرد.

این كه مطالبی را كه انسان در اواخر كودكی و آغاز جوانی فرا می گیرد، تأثیر بسیار بر وی می گذارد، به جهت آن است كه در آن دوران، آن چه به عنوان تعلیم و تربیت القاء می شود، مهم ترین عنصر مطلوب حیات تلقی می شود. در هر یك از مراحل عمر، اگر حقیقتی برای انسان اهمیت حیاتی پیدا كند، تأثیر آن بر روان انسان بیش تر خواهد بود. بر همین اساس، به نظر می رسد معلمان و مربیان باید همواره حیاتی بودن مواد تعلیم و تربیت را برای متعلمان قابل درك و پذیرش سازند؛ البته به شرط آن كه حیاتی بودن آن مواد را خود مربیان پذیرفته باشند.

 

3- ضرورت تطابق تفكر اولیای انسان های مورد تعلیم و تربیت با فعالیت های معلمان و مربیان : اگر در دوران كودكی و نوجوانی، پدران و مادران با معلمان و مربیان هماهنگ باشند، تعلیم و تربیت آثار بیش تری خواهد داشت. تضاد میان محیط خانواده و مدرسه آثار زیانباری در روح فرد برجای می گذارد. در مورد هماهنگی یا ناهماهنگی میان معلمان و اولیای فرزندان، سه حالت قابل تصور است:

 

الف - اگر اولیاء كمال هماهنگی را با معلمان و مربیان فرزندان خود داشته باشند و فرزندان نیز علاقه مند به پذیرش مواد تعلیم و تربیت باشند، اثر تعلیم و تربیت فوق العاده خواهد بود. این گونه افراد خود را سعادتمند خواهند دانست و اصول تعلیم و تربیت را با اشتیاق فرا خواهند گرفت.

 

ب - اگر اولیای فرزندان درباره تعلیم و تربیت آن ها نظر خاصی نداشته باشند و فقط انتظار داشته باشند كه فرزندانشان افرادی تحصیل كرده در جامعه تلقی شوند، این گونه افراد هر چند واجد رشد و كمال گروه اول را نخواهند بود، ولی تضاد درونی نیز نخواهند داشت.

 

ج - اگر اولیای فرزندان با مواد تعلیم و تربیت فرزندان خود مخالف باشند، یعنی میان آموزش های معلمان و مربیان با عملكردها و اعتقادات مربیان تضاد وجود داشته باشد، این گونه فرزندان دچار مشكلات روحی و اخلاقی خواهند شد. مسؤؤلین هر جامعه ای باید در ارائه مواد تعلیم و تربیت كوتاهی نكنند تا افراد دچار یك سلسله تضادهای روحی نشوند. حكمای بزرگ و انسان شناسان و اخلاقیون بر این نكته تأكید داشته اند كه باید بذر ایمان به خدا را در نهاد انسان ها رشد داد تا انسان ها به كمال برسند.

تعداد بازدید: ۴۲۳

فرم تماس

آدرس:

فلکه دوم صادقیه - بلوار آیت الله کاشانی - خ حسن آباد - کوچه 4 - پلاک 22 - ایران - تهران

کد پستی: 1481843465
مرکز فروش آثار:
ایمیل: info@ostad-jafari.com
تلفن ثابت: +9821 44091042 +9821 44005453
نمابر: +9821 44070200
حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به موسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری است
توسعه و پشتیبانی فنی شرکت توسعه همراه افزار ایرانیان