تمدن شناخت: انگاره ها و اصول

بروز تمدن و اعتلاء و زوال آن، از قانون پیوستگی - یعنی از ساده به پیچیده - پیروی نمی كند. برای بروز تمدن ها نمی توان عللی مشخص ذكر كرد و آن گاه به بررسی كمیت و كیفیت آن تمدن از جنبه های علمی، فلسفی، هنری و اجتماعی پرداخت. اگر تمدن ها پدیده هایی بودند كه از نظر هویت و مختصات و علل پیدایش و اهداف، قابل شناسایی بودند، هرگز در تحلیل آن ها در میان اندیشمندان اختلاف نظر وجود نداشت. بعلاوه، پیدایش هیچ تمدنی را از قبل نمی توان پیش بینی كرد. برخی از اندیشمندان، علت تمدن ها را نیاز انسان دانسته اند، در حالی كه سرگذشت تمدن ها را نمی توان در مسأله نیاز خلاصه كرد، زیرا در موارد بسیاری بارقه ها و جهش های مغزی از عناصر مهم تمدن به شمار می روند. احساس لزوم جبران ضعف در مقابل رقیبان را نیز باید از دیگر عوامل بروز تمدن ها و فرهنگ ها دانست. البته این دو عامل در پیدایش تمدن دخالت دارند، ولی از عوامل منحصر به فرد نیستند.

 

این كه انسان به مطالعه تمدن ها می پردازد، به خاطر آشنایی با شخصیت ها و سرگذشت زندگی آن ها نیست، بلكه چون تمدن ها و فرهنگ ها با كار و تلاش انسان ها به وجود می آیند، تحقیق پیرامون آن ها می تواند نیازهای اصلی و فرعی انسان و كمیت و كیفیت قدرت و آرمان های مادی و معنوی وی را نشان دهند. البته عكس این مطلب هم صادق است. یعنی هر چه معلومات ما درباره انسان و ابعاد وجودی وی گسترده تر شود، شناخت ما نسبت به تمدن ها عمیق تر خواهد شد.

 

فرق تمدن و فرهنگ

 

"فرهنگ عبارت است از: كیفیت یا شیوه بایسته و یا شایسته برای آن دسته از فعالیت های حیات مادی و معنوی انسان ها كه مستند به طرز تعقل سلیم و احساسات تصعید شده آنان در حیات تكاملی باشد."

 

"تمدن عبارت است از: برقراری آن نظم و هماهنگی در روابط انسان های یك جامعه كه تصادم ها و تزاحم های ویرانگر را منتفی ساخته و مسابقه در مسیر رشد و كمال را قائم مقام آن ها بنماید، به طوری كه زندگی اجتماعی افراد و گروه های آن جامعه، موجب بروز و به فعلیت رسیدن استعدادهای سازنده آن بوده باشد."

 

فرق های تمدن و فرهنگ را به این صورت می توان خلاصه كرد:

 

1- فرهنگ، نشانگر معلومات و خواسته ها و آرمان های یك جامعه است، در صورتی كه تمدن بیانگر فعالیت عوامل اصیل حیات فردی و اجتماعی است. بر همین اساس است كه تمدن ها به جوامع مختلف به طور طبیعی راه می یابند، اما انتقال فرهنگ ها از جامعه ای به جامعه دیگر، به طور طبیعی نیاز به قدرت فرهنگ غالب یا ضعف فرهنگ مغلوب دارد.

 

2- اگر عوامل به وجود آورنده یك فرهنگ از میان بروند، پویایی آن فرهنگ نیز از میان خواهد رفت و فقط نمودی از آن باقی خواهد ماند، در صورتی كه تمدن ها به خاطر وابستگی شدید به عوامل اصیل حیات، هرگز دچار ركود نمی شوند. در واقع، ایستایی یك تمدن سبب سقوط آن تمدن می شود.

 

3- در طول تاریخ، فرهنگ های گوناگونی به وجود آمده اند، به طوری كه به تعداد اقوام و مللی كه تا كنون پا به عرصه وجود گذارده اند، فرهنگ هایی به وجود آمده است و برخی از آن ها نیز از میان رفته اند، اما تمدن هایی كه در طول تاریخ پیدا شده اند، حداكثر بیست و یك تمدن می باشد.

 

تمدن ها دارای عناصر مشتركی هستند كه عبارت است از:

 

الف - موادی از حقوق كه برمبنای عدالت استوار است و موجب نظم و هماهنگی زندگی اجتماعی انسان ها می شود. این دسته از مواد حقوقی از آرمان های اصیل حیات تلقی شده و قابل تعمیم بر همه جوامع است.

 

ب - كشف بهترین راه برای مبارزه با عوامل مزاحم طبیعت و انسان های طغیانگر از عناصر تمدن است كه مطلوب همه جوامع انسانی می باشد.

 

ج - مدیریت سیاسی منطقی كه موجب تشكل افراد جامعه و رشد و شكوفایی ابعاد وجودی آن ها می شود، از اصیل ترین عناصر تمدن است كه ایده آل همه جوامع بشری می باشد.

 

د - كشف و به كارگیری وسایل تكنولوژیكی جهت رفع نیازهای زندگی و بهره برداری از مغزهای انسانی و مواد طبیعی جهت رفاه انسان ها، از عالی ترین اصول تمدن است.

 

ه - تفسیر و توجیه منطقی كارهای فكری و عضلانی انسان ها كه نمودی از انرژی های حیاتی آن هاست. این عنصر را نباید فقط از دیدگاه "بازدهی طبیعی محض" بررسی كرد.

 

در مقابل ویژگی های تمدن، فرهنگ دارای نمودها و فعالیت هایی است كه فقط به جامعه ای خاص اختصاص دارد و زندگی مردم آن جامعه را رنگ آمیزی می كند. اگر فرهنگ جامعه ای ریشه در عوامل اصیل حیات انسانی داشته باشد و موجب پویایی حیات انسان ها شود، آن فرهنگ را باید "فرهنگ تمدن زا" نامید.

 

تمدن را از دو دیدگاه می توان مورد بررسی قرار داد:

 

1- دیدگاه انسان محوری كه مرادش از تمدن چنین است: تشكل انسان ها با روابط عالی و اشتراك همه افراد و گروه های جامعه در پیشبرد اهداف مادی و معنوی برای رسیدن به حیات معقول كه به فعلیت رسیدن همه استعدادهای سازنده انسانی در آن حیات دست به كار می شوند.

این تعریف، هم شامل اهداف و آرمان های جوامع می شود و هم نسبیت تمدن ها را نشان می دهد.

 

2- دیدگاه قدرت محوری كه مرادش از تمدن چنین است:

"به فعلیت رسیدن همه استعدادها و استخدام همه اشكال قدرت، در پیشبرد هدف های حیات طبیعی معمولی."

در این دیدگاه، به تكامل انسان و وحدت انسانیت توجه نمی شود و تحصیل قدرت و عشق به آن، از پایه های اساسی این نوع تمدن است. در این نوع تمدن، توجه به انسان و ارزش های آن مورد غفلت قرار می گیرد. طرفداران این دیدگاه، هدف تمدن را رسیدن انسان ها به مرحله ای می دانند كه از نظر علم و فن، رشد چشمگیر پیدا كرده و با برخورداری از رفاه و آسایش، هر چه را كه خواست، انجام دهد.

تعداد بازدید: ۶۱۰

فرم تماس

آدرس:

فلکه دوم صادقیه - بلوار آیت الله کاشانی - خ حسن آباد - کوچه 4 - پلاک 22 - ایران - تهران

کد پستی: 1481843465
مرکز فروش آثار:
ایمیل: info@ostad-jafari.com
تلفن ثابت: +9821 44091042 +9821 44005453
نمابر: +9821 44070200
حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به موسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری است
توسعه و پشتیبانی فنی شرکت توسعه همراه افزار ایرانیان